مردفقیرى بود که همسرش از شیر گاوشان کره درست می کرد و او آن را به تنها بقالى روستامى فروخت.آن زن روستایی کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت و همسرش درازای فروش آنها مایحتاج خانه را از همان بقالی مى خرید. روزىمرد بقال به وزن کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. هنگامى که آنها راوزن کرد، دید که اندازه همه کره ها ۹۰۰ گرم است.
او ازدست مرد فقیر عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت: دیگر از تو کره نمى خرم ، توکره ها را به عنوان قالب های یک کیلویی بهمن مى فروختى در حالى که وزن آن ها ۹۰۰ گرم است.
مردفقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت: راستش ما ترازویی نداریم که کره ها راوزن کنیم ولی قبلا یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنهقرار دادیم. یقین داشته باش که به مقیاس خودت برای تو اندازه مى گیریم .
ادبستان کویر 2...
ما را در سایت ادبستان کویر 2 دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: شاهدی
بازدید: 50
تاريخ: جمعه
24 خرداد
1392 ساعت: 0:29